شب روز دارم دعا آرزومه اي خدا
ديدن شش گوشه ي كرببلا
همه رفتن كربلا به ديار نينوا
اسم من از قلم افتاده خدا
چي مي شه امام رضا با اشتره ي شما
ما بشيم ساكن كوي كربلا
من قلب پر شرر من يك ديده ي تر
من يك عكس ضريح با صفا
اسلحه ي جديد
عمليات و الفجر هشت، 20/1/ 64 در فاو به يكي از
بچههاي بسيجي اصلحه تحويل نميدادند بعداً معلوم شد موجي است، ميترسيدند كار دست
خودش و ديگران بدهد گذشت تا يك شب كه خبر آوردند كه از سنگر زده بيرون و در بين
راه اگزوزي پيدا كرده و آن را مثل اسلحه گرفته و رفته جلو چند نفر عراقي او
راديدندهاند و به خيال آنكه اسلحهي جديدي است خودشان را باخته و تسليم شدهاند، يك
مرتبه بچهها ميبينند او چند نفر را انداخته جلو و به طرف مقر ميآيد. قضيه را كه
از اسرا ميپرسند، ميگويند ما فكر كرديم اين نوع جديدي از اسلحه است!
ماشه بيانگشت
در يكي از عملياتها
مشغول دفع پاتسك دشمن بوديم. دوستي تيربار ژ-3 را برداشته سخت مشغول تيراندازي
بود. در آن بحبوحهي نبرد، يك مرتبه تيربارش خاموش شد و گفت: تير بار كار نميكند؛
گير كرده است. همه دست و پايمان را گم كرديم. من كه در چند متري او بودم در نگاه
اول متوجه موضوع شدم. گلوله به انگشت سبابهاش اصابت كرده و همان بند اول كه ماشه
را ميچكانده قطع شده بود. گرم كار بود و خودش نفهميده بود. ماجرا را كه به او
گفتيم، بنده خدا بدونه پانسمان زخم، شروع كرد با انگشت ديگرش ماشه را چكاندن و تيراندازي
كردن.
هديه اي براي رزمندگان
بعد از عمليات كربلاي 5، عدهاي
از مسلنانان شهر ناكپور هند، تعدادي پيشانيبند منقّش به ((ا... اكبر)) و ((خميني
رهبر))براي رزمندگان فرستاده بودند، به همراه نامهاي كه قسمتي از آن چنين بود: ما
از لحاظ مالي آنقدر فقيريم كه فقط ميتوانيم اين تحفهي ناقابل را هديهي شما
رزمندگان كنيم. اين آرزوي قلبي ماست كه بتوانيم روزي از نزديك، چهرهي نوراني شما
رزمندگان را ببينيم؛ ولي آنقدر تهيدست و فقيريم كه
توان مسافرت از شهر
خودمان تا دهلي را نداريم. برادران! اگر شما در روز محشر به فرياد ما نرسيد، پس چه
كسي از اين دور افتادگان غريب ياد خواهد كرد.
فرماندار فرمانبردار
مدت23 روز در جبههي
مهران به همراه5 نفر مسئول قبضهي دوشكا بودم. در ميان اين 5 نفر يكي خيلي متواضع
بود. كاري را گفته و نگفته با كمال ميل انجام ميداد. آب ميآورد، چاي درست ميكرد، سنگر را جارو ميكرد و ... . بعد از پايان ماموريت و متفرق
شدن برادران، دوستي كه با ايشان هم شهري بود يك روز به من گفت: فهميدي فلاني چه
كسي بود؟ گفتم: نه چطور؟ گفت فرماندار شهر ما، فردوس، بود!

حد بلوغ
موقع اعزام سپاهيان كربلا بود. يك پسر بچهي يازده دوازده
ساله آمده بود واحد بسيج سپاه و ميخواست به جبهه برود. وقتي جواب رو شنيد سراغ
فرماندهي رو گرفت. به او گفت دستور بدهيد اسم مرا هم بنويسد. فرمانده سپاه نور
آباد گفت: شما هنوز به حد بلوغ نرسيده ايد. نميتوانم اين كار را بكنم. در حالت
خشم و گريه برگشت و گفت: شما كي هستي كه اسم مرا بنويسي يا ننويسي. به دستور ولي
فقيه تكليف خودم را ميدانم. بايد در ميدان جنگ حاضر باشم؛ و از اين حرفها. همه
جمع شدند و نتوانستند قانعش كنند. اسمش را نوشتند تا اعزام بشود.
برو جلو
در عمليات طريقالقدس بعد از اعلام رمز از قرارگاه ما به
عنوان گروه خط شكن وارد عمل شديم، اولين دسته حركت كرد و نوبت به دستهي ما رسيد
از دستهي اول چندين نفر روي مين رفته بودند، زماني كه به نزديكي خط رسيديم در
كنار ميدان مين يكي از برادران به روي مين رفته بود، و بدنش در حال سوختن بود، هنوز
نيمه رمقي داشت، وقتي ديد با احتياط ميخواهيم از كنارش عبور كنيم تا او ناراحت
نشود با همان دست جزغاله شده پاي مرا گرفت و گذاشت روي سينهاش و گفت؛ ما روي مين
رفتهايم تا شما . به
سلامت پيش روي كنيد و عمليات را ادامه بدهيد. بروجلو، بروجلو!
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود
از این که یه مدت نبودم شرمنده
خدا يا
آه
نمي دونمن، ولي سرم داره مي تركه اينقدر كه مشغله دارم
باورتون نمي شه چقدر كار ريخته رو سرم
ولش كن
راستي چن روزي كه مي ريم بيمارستان
نه ناراحت نشين
كسي چيزيش نشده
ما دوره ي امداد تكميلي مي بينيم
در كل خيلي حال مي ده
اونجا تزريقات سرم و آتل ...از اين جور كارا مي كنيم
يه چيز ديگه
من 18/9/1386 بايد برم سربازي
كجا؟
كد 162
پايگاه شكاري مشهد(نيروي هوايي ارتش)
خلاصه ما كه رفتيم
ولي هميشه به فكر همتون هستيم
البته منظورم ايم نيست كه كار اين وبلاگ به آخر خط رسيده و ديگه آپ نميشه
باغ سرخ هميشه آپ مي شه حالا ممكنه يه ذرّه دير دير آپ شه كه اونم شما به بزگ
واريتون مي تونين ببخشيد
مهموناي باغ سرخ يادتون نره
هروقت با خداتون خلوت كردين واسه ما هم دعا كنين
دعا كنين خدا به ما لياقت شهادت رو عنايت كنه
...................................................................................
اولين آرزوم زيارت كرب وبلا آخرش هم رسيدن به كاروان شهدا
.............................................................
شيعه با خون عهد بسته
تا ظهور منجيب عالم نشسته
وئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئئ
واسه اونايي كه مي ميرن واسه عشق ولايت
آخرين كاغذ ديباچه ي عشق داره لياقت
آخرين قصه ي ديباچه ي عشق يا كه شهادت
آخرين پلّه ي پروازه ولي ناقابل اهل ولايت
گم گشته ي وهمم و پريشان همويم
در مخمسه ي كم نگري هيچ نگويم
حيران نگاه و سخن كوه عروجم
زان شوكت او مخزن السرار سرورم
صد مرتبه بالا ز منم نيست سزايي
ول دام نظر سحر شدم نيست رهايي
خويشش بهر من دفتر نويي بفرستاد
خود رنگ سيه بر بكشيدم و بيفتاد
مي را چه اسر بر من همي بر همه عمرم
با بوي نگاه و نظري مست به عمرم
اين ديد كه گر زجانب سيد علي بود
مستي همه عمربرايم تظمين بود
حالا كه اگر نور ز مولا جان باشد
هر لحظه كه بودس جان ز تن بي زار باشد
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممما
حلقه ی گم شده
از همون اول هستي
جاي حلقه ي عجيبي
توي زنجير شهادت
پيش حلقه ي شجاعت
بين حلقه هاي مستي
عاشقي ديوونگي يكات پرستي
وصل حلقه ي كرامت
خالي بوده
حلقه ي گم شده هم كه گم نبوده
آشكار بوده
ولي گم بوده واسه اونايي
كه از اين ابليس توخالي
و اين دنياي فاني
مي گيرن رنگ و لعابي
و حجابي
اونايي كه را ميفتن پي حلقه
مي كنند هرچي پابنده
نمي شن اسير و بنده
توي نيرنگاي شيطون يه دنده
بعضي ها كه از پي حلقه دويدن نرسيدن و بريدن
ولي خيلي مردايي كه پي اون حلقه دويدن نرسيدن نبريدن تا رسيدن
هر كسي حلقه رو ديده
هيچ كي بعد اون ديگه اون نديده
بعضي از بي خبراي بي خبر
مي گن كه گم شد
راه برگشت و نديده
ولي هركي توي ميدون خدا پاش و گذاشته
مي دونه هيچ جا نرفته
كه دلش بخواد و برگرد به اينجا
توي اين وادي بي جا
اون بوده واسه ي اربابش خودش بنده ي شاكر
و تو اين دنيا مسافر
روح اون خيلي بزرگ بود و ناراحت
اهل اين عالم نبود،نمي كرد به اينجا عادت
و نمي شد كه بمونه
تو يه زندون كه خدا
شيطون و توش به بند كشيده
هركسي حلقه رو ديده
با خودش گفته كه تو ي كار خير حاجت هيچ استخاره نيست
بدونه هيچ معتلي
حلقه رو بر مي داره با زيركي
با دلش داد مي زنه
خدا خدا
ديدي من حلقه رو ديدم
من و بر گردون به اونجا
و بعدم چشماشو مي بنده
مي ره از دنيا
وما بازم بي خبر مي مونيم اينجا
چون نمي مونه بگه حلقه بود كجا
يا كه اون حلقه چي بوده
و ما بازم بي خبر مي مونيم اينجا
چون توي عالم هستي
جايي نيست به پاكي قلب آدمي
مي گيم حتما حلقه اونجاست
و همه مي گن كه حلقه
همون عشقه
اما نه
اينجور نمي شه
مگه ميشه چيزي رو اصلا نبيني
و بگي كه اون چيه
مگه ميشه حلقه رو ببيني و دس نزني
بموني دنيا
تا بگي چي ديدي اونجا
نه نمي شه
آخه حلقه كليده
كليد قفل شهادت
هركسي كه اون رو ديده
يا كه اسمش و شنيده
چون تو دنيا جا نمي شه
مي پره از تو قفس پيش خدا آروم مي گيره
توي اينجاس كه مي گم
هيچكي نمي دونه كه اون حلقه چيه
و به هر حال سر ماست كه بي كلاه مي مونه اينجا
و بازم بي خبر از هرجا مي مونيم توي دنيا
تموم دیکه چی بگم
همش همین بود
![]()
هر كس كه مرا طلب كند خواهد يافت
و هركس كه مرا بيابد خواهد شناخت
و هركس كه مرابشناسدعاشقم خواهد شد
و هر كس كه عاشقم شود عاشقش خواهم شد
و هركس كه عاشقش گردم او را خواهم كشت
و هر كس را كه بكشم ديه ي او بر گردن من خواهد بود
و هر كس كه ديه اش بر گردن من باشدديه اش را خواهم پرداخت
(حديث قدسي)
![]()